Published: May 24, 2024
475
423
3.9k

ابراهیم رییسی معروفی رو نجات داد! عباس معروفی، نویسنده مشهور ایرانی، در دهه هفتاد نشریه‌ای به نام گردون منتشر می‌کنه که بعد از مدتی توقیف می‌شه و به اعدام محکوم می‌شه! گردون وقتی توقیف شد که ابراهیم رییسی، دادستان انقلاب بود. عباس معروفی در این مورد تعریف می‌کنه: 1/

Image in tweet by راوی

به من خبر دادند که روزهای سه‌شنبه ابراهیم رئیسی، دادستان انقلاب، ملاقات عمومی داره. حکم اعدام رو برداشتم و سه‌شنبه رفتم و تونستم آقای رئیسی رو ببینم. خودم رو معرفی کردم. رئیسی یکم نگام کرد و گفت: «همون عباس معروفی معروف؟» 2/

Image in tweet by راوی

گفتم: «بله همون کرکس شاهنشاهی! همون غول بی‌شاخ و دم که هر روز کیهان می‌نویسه» دادستان انقلاب گفت: «خب آقای معروفی، چه خبر؟ چی میکنی؟» گفتم:«رمان می‌نویسم، کتاب چاپ می‌کنم، ادیتوری می‌کنم، هر کار که بشه چون دفترم بازه اما شما انتشار گردون رو توقیف کردین.» 3/

Image in tweet by راوی

گفت: «خب فکر می‌کنی چرا توقیف شده؟» گفتم: «همکاران شما از من می‌پرسن چه جوری و با چه پولی این مجله رنگارنگ رو منتشر می‌کنم؟» گفت: «این سوال من هم هست.» پرونده‌ام رو تو کامپیوترش باز کرد و نگاه کرد و گفت: «عجیبه! خیلی عجیبه! لک توی پرونده‌ات نیست.» 4/

Image in tweet by راوی

گفتم: «می‌دونم. من حتی سمپات کسی یا چیزی نبودم.» با لبخند نگاهم کرد. یک لحظه فکر کردم عجب آخوند خوش‌سیما و خوش‌تیپی. گفت: «‌پریشب در قم منزل یکی از علما بودم. قسمتی از کتاب «سمفونی مردگان» شما رو خوندم. می‌خواستم ازش بگیرم، دیدم براش امضا کردی. بهم نداد. دلم میخواد بخونمش... 5/

Image in tweet by راوی

تعجب می‌کنم! چرا این قدر راجع به شما بد می‌نویسن؟ امکانش هست فوری کلیه گردون‌ها رو به من برسونید تا شخصاً مطالعه کنم و تصمیم بگیرم؟» گفتم: «با کمال میل. فردا براتون میارم.» گفت: «نه! فردا دیره. همین حالا!» و تلفن روی میزش رو طرف من گذاشت: «زنگ بزن بیارن فوری!» 6/

Image in tweet by راوی

یک دوره گردون از شماره ۱ تا ۲۰ رو به دستش دادم و خداحافظی کردم. حدود یک هفته بعد، پرونده من از دادستانی انقلاب «عدم صلاحیت» خورد و به دادگستری ارجاع داده شد و در نهایت تبرئه شدم.» 7/

Image in tweet by راوی

Share this thread

Read on Twitter

View original thread

Navigate thread

1/7