کودتایی که هیچوقت شروع نشد! ۲۳ دی ۱۳۵۷، شاه برای اولین بار همه فرماندهان ارتش رو با هم به کاخ نیاوران دعوت کرد. حتی شاپور بختیار، نخستوزیر تازه منصوبشده هم حضور داشت. شاه گفت: «خیلی خسته شدیم، باید استراحت کنیم. با تشکیل شورای سلطنت، میریم خارج.» اما این فقط ظاهر قضیه بود. 1/
فرماندهان ارتش با این تصمیم موافق نبودند؛ دلیلش فقط وفاداری نبود؛ بلکه ترس از آیندهای بود که بدون شاه، ارتش نمیتونست دووم بیاره. اونا طی سالها یاد گرفته بودند که ارتش یعنی شاه و شاه یعنی ارتش. کسی مثل سرلشکر پاکروان (رئیس سابق ساواک) خروج شاه رو «فرار از مسئولیت» میدونست. 2/
یک کمیته بحران به ریاست ارتشبد قرهباغی و با حضور نفراتی مثل ارتشبد طوفانیان (معاون وزیر جنگ)، سپهبد بدرهای (فرمانده نیروی زمینی) و سپهبد ربیعی (فرمانده نیروی هوایی) تشکیل شد. هدفشون واضح بود: منصرف کردن شاه از رفتن. 3/
ارتشبد قرهباغی، به نمایندگی از کمیته بحران، رفت پیش شاه و گفت: «اگر اعلیحضرت از کشور برند، ارتش از هم میپاشه.» حتی پیشنهاد داد که شاه اول بره کیش یا جنوب ایران و بعد اگه لازم شد بره خارج. حتی شاه رو تهدید کردند که «اگه شما برید؛ ما هم با شما میریم» اما شاه تصمیمشو گرفته بود. 4/
وقتی فهمیدن نمیتونند جلوی شاه رو بگیرند به کودتا فکر کردند. دریاسالار حبیباللهی از همه مصممتر بود. گزارشی به شاه داد و پیشنهاد کرد که ارتش مسئولین وضع موجود رو بازداشت کنه. حتی گفت ممکنه لازم باشه ۵ هزار نفر از درباریها و روحانیها اعدام بشند! 5/
شاه درست قبل از پرواز به مصر بهطور مبهم موافقت کرد که نقشه کودتا پیش بره. اما ارتشی که تمام وجودش به شاه وابسته بود با رفتنش روحیهشو از دست داد. فرماندهان ارشد یکییکی ایران رو ترک کردند. کودتا، پیش از اینکه شروع بشه، شکست خورد. 6/
آمریکا هم سعی کرد با اعزام ژنرال هایزر، ارتش رو حفظ کنه. هایزر با فرماندهان تماس گرفت و گفت که دولت کارتر ازشون حمایت میکنه اما حقیقت این بود که ارتشی که بدون شاه نتونه تصمیم بگیره، نمیتونه دوام بیاره. 7/
محمدرضا خودش هم فهمیده بود که ارتش، بدون حضورش مثل گذشته نیست. بعدها گفت که آمریکا و کارتر، با سیاستهای دوگانشون، باعث سقوط من شدند. اما واقعیت این بود که ارتشی که سالها وابسته به شاه تربیت شده بود، نمیتونست مستقل عمل کنه. 8/
حسین فردوست، نزدیکترین فرد به شاه، مینویسه: «خروج شاه، ارتش رو از درون متلاشی کرد. روحیه رفت، بدنه تو انقلاب مستحیل شد و فرماندهان سردرگم شدن.» این نقطهای بود که حتی آخرین امید نظام شاهنشاهی، یعنی کودتا، از بین رفت. 9/
ماجرای خروج شاه، مثل یک آینه، تمام ضعفهای ساختار ارتش و نظام شاهنشاهی رو نشون میده. ساختاری که بیش از حد به یک نفر وابسته بود و وقتی اون نفر رفت، چیزی ازش باقی نموند. 10/










