پس رسیدیم به طرح ملی شدن نفت از سوی جبهه ملی و مصدق. اینجا وزیر دارایی دولت رزمآرا پامیشه میره مجلس و توضیح میده که آقاجون، نمیشه که یک قرارداد بینالمللی رو یکطرفه فسخ کنیم، خب تحریممون میکنند، بهمون تجهیزات نمیدن، نفتمون رو نمیخرند، مملکت دچار مشکلات اقتصادی میشه،
اصلا دیگه سرمایهگذار خارجی جرات نمیکنه بیاد تو این مملکت سرمایهگذاری کنه، وضع مردم خراب میشه. نکنید آقاجان، نکنید این کارو. منتهی جبهه ملی و مصدق میگفتند، خب تحریم کنند، کی به تحریم اونها اهمیت میده. مگه میشه از نفت ایران چشمپوشی کرد؟
توی همین گیر و دار خبر میرسه که عربستان سعودی قراردا نفتیش رو با امریکاییها به ۵۰-۵۰ تبدیل کرده و همین امر هم باعث میشه که ایرانیها هم بگن دیدید انگلیسها دارند سر ما کلاه میگذارند و فقط ۲۰ درصد میدن!
رزمآرا شروع میکنه دوباره چونه زدن با انگلیسها که سهم ایران هم بشه ۵۰ درصد. اولش انگلیسها قبول نمیکنند ولی بعد در مذاکرات اولیه با فرانسیس شپرد سفیر انگلیس در ایران، موافقت اولیه انگلیسها رو با ۵۰-۵۰ میگیره. منتها جبهه ملی گیر داده بود به ملی کردن نفت. اینه که رزمآرا به شپرد
میگه آقا شما تو قراردادت این کلمه ملی رو هم یکجوری جا بده، منتها مفاد قرارداد همون ۵۰-۵۰ خودمونه ولی برای اینکه دهن این مصدق رو ببندیم میگیم نفت ملیه ولی ۵۰ درصد سود به انگلیسها داده میشه برای استخراج و پالایش و فلان. شپرد ۵۰-۵۰ رو قبول میکنه ولی کلمه ملی رو قبول نمیکنه.
قضیه داشت جمع و جور میشد که جبهه ملی شروع میکنه سمپاشی علیه رزمآرا که آره این خائنه، جاسوس انگلیسه، مفسده، ضد اسلام و ایران و فلان. در جلسهای که اعضای جبههملی و نزدیکان دکتر مصدق یعنی دکتر فاطمی، بقایی، مکی و شایگان بودند، نواب صفوی هم حضور داشت. عزتالله صحابی در کتابش
میگه نواب صفوی برمیگرده به این آقایون میگه به فرض که رزمآرا ساقط شد و راه برای شما باز شد، شما قول میدید که احکام اسلام رو تو مملکت اجرا کنید، اونها میگن آره حاجی، خیالت تخت. چند روز بعد خلیل طهماسبی از یاران نواب صفوی وعضو فداییان اسلام، رزمآرا رو تو مسجد شاه ترور میکنه.
ترور رزمآرا در ۱۶ اسفند اتفاق میفته و جبهه ملی و مصدق دو هفته بعد یعنی ۲۹ اسفند، قانون ملی شدن نفت رو تو مجلس تصویب میکنند. خلیل طهماسبی، ضارب رزمآرا دستگیر میشه و میفته زندون. در اردیبهشت سال بعد یعنی در کمتر از دو ماه، مصدق نخستوزیر میشه و از مجلس رای اعتماد میگیره.
در اولین قدم هم پا میشن میرن جنوب و کل انگلیسیها رو از سر چاهها و پالایشگاهها و فلان میندازند بیرون. و این میشه اول بدبختی. انگلیسها شدیدترین تحریمها رو علیه ایران اعمال میکنند و هیچکس حاضر نمیشه از ایران نفت بخره، ۷۰ درصد بودجه مملکت از نفت بود و یهو صادرات نفت صفر میشه.
دولت برای جبران کسری بودجه، اسکناس بیپشتوانه چاپ میکنه میده دست ملت، که خب طبعا باعث تورم شدید میشه، اجناس گرون میشن و خوار مادر مردم یکی میشه. منتها جبهه ملی به شدت رو افکار عمومی کار میکرد، روزنامههای جبهه که مهمترینشون روزنامه دکتر فاطمی یعنی باختر امروز بود به شدت
مردم رو توجیه میکردند که ما در برابر استعمار انگلیس وایستادیم و باید اقتصاد مقاومتی و اقتصاد بدون نفت رو سرلوحه قرار بدیم. ماجرا ادامه پیدا میکنه و مصدق که نگران کودتا و دخالت ارتش علیهاش بود از شاه میخواد تا وزارت دفاع و کنترل ارتش و نیروی نظامی رو هم بهش بده. شاه مخالفت
میکنه و مصدق هم استعفا میده. دوباره جبهه ملی مردم رو میریزه تو خیابون و قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ شکل میگیره. مصدق دوباره به نخستوزیری برمیگرده و کنترل وزارت دفاع رو هم میگیره. ضمنا قاتل رزمآرا یعنی خلیل طهماسبی رو هم عفو و آزاد میکنند.
از اینجا به بعد نقش امریکا و انگلیس رو هم باید دید. امریکاییها که میدیدند حزب توده داره روز به روز به مصدق نزدیکتر میشه، دائما نگران نفوذ شوروی از طریق حزب توده بودند و کابوسشون این بود که به طریقی ایران بره بیفته تو دامن شوروی. اینه که شروع میکنند کار کردن روی شخصیتهای تاثیر
گذار تا بتونند اونها رو از دور و بر مصدق برونند. حرف و حدیث در مورد چرب کردن سیبیل آیتالله کاشانی، بخشی از بازاریها توسط امریکاییها زیاده، البته با توجه به شرایط بد اقتصادی و یکدنده بودن مصدق، همینجوریش هم خیلی از متحدین اولیهاش و اقشار مردم ازش رو برگردونده بودند، منتها
شانتاژ امریکا رو هم نمیشه نادیده گرفت. اوضاع به قدری خراب شد که مجلس تصمیم میگیره مصدق رو استیضاح کنه منتهی مصدق برای اینکه از استیضاح مجلس فرار کنه، تصمیم میگیره مجلس رو منحل کنه. این کار رو هم با پشتوانه رفراندوم انجام میده. در تیرماه ۳۲ مجلس منحل میشه و این میشه نقطه عطف
داستان. خیلی از اعضای جبهه ملی مخالف انحلال مجلس بودند. چون استدلال میکردند که گرچه شاه قدرت عزل نخستوزیر رو داره، ولی در مشروطه قول داده که برای عزل نخستوزیر از مجلس مشورت بگیره، اگه شما مجلس رو منحل کنی، دیگه شاه هیچ محدودیتی برای عزل نخستوزیر نداره و قانونا و عرفا میتونه
شما رو عزل کنه. حرفهای کریم سنجابی نماینده وقت مجلس از جبهه ملی در این مورد شنیدنیه. سنجابی میگه من پاشدم رفتم خونه مصدق و گفتم دکتر عزیز، مجلس رو منحل نکن، درسته که مجلس میخواد شما رو استیضاح کنه، ولی من که در مجلس هستم، میدونم که استیضاح شما رای نمیاره، بعدشم که مجلس میره
تعطیلات تابستونی، بعدشم دوماه ما مجلس رو کش میدیم و با غیبت کردن جلسات مجلس رو غیر رسمی میکنیم تا دوره مجلس تموم بشه. اون وقت همین نمایندهها میان به پات میفتند که برای انتخاب مجدد ازشون حمایت کنی.
مصدق هم برمیگرده بهش میگه برو بابا، صبح داشتی میاومدی چَرس کشیدی؟ (یعنی تریاک زدی به بدن؟) سنجابی میگه خب اگه مجلس رو منحل کنی، شاه عزلات میکنه و مصدق میگه شاه جراتشو نداره. پس مصدق میدونست که انحلال مجلس به طور اتوماتیک این قدرت رو به شاه میده که نخستوزیر رو عزل کنه.
همینطور هم میشه. مجلس منحل میشه و شاه هم دوتا نامه مینویسه و میده به نصیری، یکیش حکم عزل مصدق بود و یکیاش هم حکم نخستوزیری زاهدی. نصیری پا میشه میره پیش زاهدی و حکم شاه رو بهش میده، بعد هم میره پیش مصدق و حکم عزلاش رو بهش میده. منتها مصدق نصیری رو میگیره زندونی
میکنه و از قدرت کنارهگیری نمیکنه. خبر به شاه میرسه که مصدق نه تنها حُکمت رو اجرا نکرد بلکه فرستاده ات رو زندانی کرد. اینجا شاه میفهمه که مصدق قصد رفتن نداره و در واقع یکجورایی علیه سلطنتش شوریده. شاه که تو کلاردشت بود از همونجا و از طریق رامسر به مقصد ایتالیا، کشور رو
ترک میکنه. زاهدی هم از ترس اینکه مصدق بگیرتش، خودش رو مخفی میکنه. روزنامههای جبهه ملی خبر از توطئه شاه علیه نخستوزیر میدن و شروع میکنند به مطرح کردن اینکه با خروج شاه باید به سلطنت خاتمه داد و جمهوری اعلام کرد. روزنامه باختر امروز روزنامه دکتر فاطمی در روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ 👇🏼
جبهه ملی دوباره مردم رو میریزه تو خیابون، مجسمههای شاه رو پایین میارن و به مراکز امریکاییها حمله میکنند و دوباره بلبشویی راه میفته. از اون طرف هم نیروهای طرفدار شاه میریزند تو خیابون و با پشتیبانی ارتش با نیروهای طرفدار مصدق و حزب توده درگیر میشن. تا ظهر طرفداران شاه، کل شهر
رو میگیرند و ارتش هم بر اوضاع مسلط میشه. مصدق ابتدا از طریق پشت بوم خونهاش فرار میکنه ولی بعد زاهدی که با حکم شاه نخستوزیر شده بود، با خوندن بیانیهای حفظ جان مصدق رو تضمین میکنه و روز بعد مصدق خودش رو به زاهدی تسلیم میکنه. در مورد نفت هم قرارداد کنسرسیوم بسته میشه که با
رسمیت شناختن مالکیت ایران، در نهایت سهم ایران همون ۵۰ درصد میشد. البته این قرارداد ۲۰ سال بعد مورد مذاکره مجدد قرارگرفت و کنسرسیوم دوم عملا نفت ایران رو به طور کامل ملی کرد. مصدق برای همیشه خونهنشین شد و فاطمی هم اعدام شد. بعد از ۲۸ مرداد ۳۲، برگ جدیدی از تاریخ ایران رقم خورد.
پیوست
پیوست ۲
@Eternal_3_ چپا میگن تنها سالی که ایران موازنه مثبت تجاری داشت همون دوسال مصدق بوده و مطلقا کسری بودجه هم نداشته. مستندی در اینمورد وجود داره؟
@Bidel9379Rana موازنه مثبت تجاری فکر کنم درسته ولی کسری بودجه نه. موازنه مثبت تجاری یعنی حجم صادرات کشور از حجم وارداتش بیشتر بشه، مصدق برای جبران کسری بودجه تعرفههای گمرکی رو به شدت بالا برد، در نتیجه برای کسی صرف نمیکرد که جنس وارد کنه پس واردات به شدت کم شد. و موازنه تجاری تاحدی مثبت شد.
@Eternal_3_ تا وسط رشتوروبیشتر نخوندم، تا کتاب کودتا برام اسپویل نشه
@Eternal_3_ یعنی تاریخ یکجوری مینویسی انگار داری داستان تعریف میکنی. عالی بود برادر عالی فقط از به کار بردن کودتای مصدق زیر سبیلی در رفتی 🥲
@Eternal_3_ این دروغ بزرگی هست که گفته میشه نفت ملی شده!!!نفت هرگز ملی نشد بلکه دولتی شد.چپگرا ها و کمونیست های خائن به ملت نظیر مصدق و فاطمی جز بزرگترین خائنان به تاریخ ایران هستند و قیام عظیم ملت علیه کمونیست و چپگرایی نقطه عطفی تاریخی در مبارزات ملت ایران هست
@Eternal_3_ شاه هم که تقی به توقی می خورده مملکت رو ول می کرده می رفته.
@Eternal_3_ ملی شدن نه دولتی شدن
@Eternal_3_ ای کیر تو قبرت مصدق روزی هزار بار کیر تو وجود نحست. چه قدر من از این حرومزاده تخم قجری ترکمان بدم میاد.



