رشتو/ ۱۲ سالم بود رو دختر خالهم شدیدا کراش داشتم یه روز مامانم گفت قراره بیان اینجا منم بدو بدو رفتم سلمونی گفت چیکار کنم؟ گفتم فکر کن دومادم میخای چیکار کنی؟ گفت دوماد ۴۰۰ میگیرم، اونموقع با ۴۰۰ تومن میتونستی یه سلمونی کامل بزنی رضا گلزارم بیاری نقش مشتری بازی کنه
گفتم چه خبره؟ من ۵۰۰ تا تک تومنی دارم اندازه این موهامو اصلاح کن یخورده سشوار کشید و محترمامه پرتم کرد بیرون، خوشحال و خندان رفتم خونه دیدم دختر خاله اومده ، خدای من انگار مارگو رابی بوده اومد کوچه پس کوچه های کاشمر
انقدر خوشگل بود بیست نفر از بچههای محله اومده بودن تو دو متر زمین فوتبال بازی میکردن، خواستم غیرتی شم ولی دیدم حریفشون نمیشم رهاشون کردم خوش باشن و رفتم همه پردههای خونمونو کشیدم
رفتم جلو خالهم گفت سیامک جون به خودت رسیدی کجا بودی؟ گفتم من همیشه به خودم میرسم خاله جان راستی حسن آقا (شوهرخالهم) چیکار میکنه؟ کاروبار ردیفه خداروشکر؟! حالا من ۱۲ ساله چه میدونستم شغل عمو حسن چیه فقط احساس میکردم باید مجلس رو گرم کنم تا بابام میرسه
خالهم گفت سیامک جان کلاس چندمی؟ یه نگاهی به دختر خاله کردم گفتم اول راهنمایی خالهم گفت عه غزل ما هم اول راهنماییه، انگار سیامک نمیدونست غزل چندمه خالهی سادهی من من حتی میدونستم کدوم نیمکت میشینه کی معلمشه دوستاش کیان من استاکر ماهری بودم همه چیو دراورده بودم
گفتم عههه چه جالب، غزل اما فکر کنم علاقهای به من نداشت البته نمیتونم با اطمینان کامل بگم ولی هر بار میدیدم بهم نگاه میکنه انگار داشت به عن نگاه میکرد
گفتم غزل خانوم معلم ریاضیتون کیه؟ غزل یه نگاهی بهم کرد یکم مکث کرد صورتش تو هم بود گفت صالحی گفتم عه صالحی رو میشناسم مشکلی چیزی بود بگو اشناست، صالحی رو میشناختم اما صالحی واقعا به خون من تشنه بود، انقدر ازم کینه داشت یبار میخواست با ماشین زیرم کنه
احساس کردم به مهمونا خوش نمیگذره گفتم دختر خاله کنترل تلویزیون رو بده بزنم پیامسی زدم پیامسی اهنگ افشین پخش شد همون که میره رو بالکن میگه اهای بی وفا دیگه دوستم نداری؟ نمیدونم اونموقع تحت تاثیر چه دارویی بودم که همراه با افشین اون جمله رو گفتم، قشنگ داد زدم
عجیبترین کاری که تو تمام زندگیم کردم اون بود، همه داشتن منو نگاه میکردن و سوالات زیادی تو مغزشون بود تا اینکه بابام سررسید و یکم اوضاع متنشج شد یادشون رفت، بابام گفت پسرم رفتی مغازه؟ گفتم اره حاجی رفتم امروز کاسبی خوب بود خداروشکر، غزل فکر کنم از پسر بازاری خوشش میومد
چون این سری بهتر تماشام میکرد همه چی تحت کنترل من بود تا اینکه مامانم سینی چایی اورد غزل ازش گرفت و به همه تعارف کرد تا رسید به من انگار اومده بودیم خواستگاری اومدم چایی رو بردارم مامانم گفت سیامک نخور باز جاتو خیس میکنیا، (سکانس اخر پسری را میبینید که در دسشتویی گریه میکند)
@Amanj_emw وای پایانش چقد بد بود🙈🙈🙈 چرا گفتی مادر اخه و یه چیزه دیگه دختر خاله پسر خاله چقد سر سنگینین باهم فقط ماییم که تو سر و مغز هم میزدیم؟ بهشون واسه کیس و رابطه فک میکنم حس رابطه با محارم بهم دست میده چندش اوره🤔
@molotoffff کا شما خیلی بهتره
@Amanj_emw اسم دیگه ای نبود عاشقش شی شاشو؟
@ghazalanns غزل خودتی 🥹
@Amanj_emw توییتای طنز دمده هفت هشت سال پیشو میزنی چرا؟
@amirh_258 برا خودمه چرا نزنم؟ خودم شاکی میشم از خودم؟
@Amanj_emw فک کردم الان یا میگوزی یا کله ملق میزنی چرا پایانت اینجوری شد؟اون مادره یا دشمنه؟😂😂😂
@lotin777 🤣🤣
@Amanj_emw واقعا كباب شدم برات
@ehtemali_ مهم اینه تجربه شد دیگه جامو خیس نمیکردم یا مینداختم گردن داداشم
@Amanj_emw یاد رمان های میم مودب پور افتادم😂
@dr_Saldino 😂😂😂
@Amanj_emw دخترخاله مثل خواهره، چطور میخواستی باهاش دوست بشی؟ اگه فامیل میفهمیدن تا چندسال روت نمیشد تو چشم فامیل نگاه کنی، همون بهتر که نشد.
@simurgh2580 اره خداروشکر نشد
@Amanj_emw آقا چقدر من از این پسر بچه هایی که عاشق میشن میخوان دلبری کنند جلو عشقشون خوشم میاد نمیدونم داستان ساخته ذهن شماست یاواقعی جدای اینکه کلی خندیدم خیلی دلم برا این بچه و کاراش ضعف رفت آخه سلمونی رفتن و تیپ زدن و آهنگ خوندن زیادی برای سن ۱۲ سنگین بوده از کجا یاد گرفتی این کارهارو
@MaryamTehrani75 من یه پسرعمو داشتم ۲۲ سالش اینا این زید داشت منم میخواستم داشته باشم میومد تعریف میکردم باهاش رفته دیت اینا منم میخواستم مثل اون شم ولی نشد که بشه
@Amanj_emw همه از غریبه خوردن، ولی من از خودی .....😂
@Amanj_emw الان غزل کجاست؟ چیکار میکنه؟ بازم دوسش داری یا نه؟؟
@GolarehF نه دیگه رفت شوهر کرد
@Amanj_emw الان چیکار میکنه دختر خاله ؟ من بودم سال ها تو جمع این و تعریف میکردم میخندیدم 😂
@Mmm__Ela ازدواج کرد دیگه
@Amanj_emw زحماتت رو تو ۱ ثانیه ازبین برد
@barfin22 هر چی ریس دادشتم پنبه شد ریده شد توش
@Amanj_emw الان غزل کجاست چی شدش؟
@MithraANDSepand شوهر کرد رفت :)
