در غیبت خانواده، من و الهام مسئول آبیاری درختهای باغ شدیم. ساعت ۱۹ رسیدیم باغ (که توی شهر هست و نه خارج از شهر) و من ۱۹:۳ جلسه آنلاین داشتم. قبل از جلسه تمام مراحل مربوط به آبیاری قطرهای رو آماده کردم و پمپ آب رو روشن کردم و رفتم به جلسه برسم. اینجا الهام هم داشت واسه خودش >
< میچرخید و کارهاش رو میکرد. جلسه من تموم شد و اومدیم نشستیم یه گوشه فیلم ببینیم چون آبیاری قطرهای خیلی قرار بود طول بکشه. ساعتای ۲۳ متوجه شدیم که آب منبع کم بوده و فقط به نیمی از باغ آب رسیده و بقیه درختها تشنه موندن. گفتیم پس وقت رو تلف نکنیم و جمع کنیم >
< پمپ رو هم روشن بذاریم و فردا برگردیم و بقیه کار رو انجام بدیم. در باغ رو بستیم این رو هم بگم که کلا اون ساعت و اون مجتمع باغها خیلی خلوت بود من هم توی کوچه پس کوچه بیشتر از ۲۰-۳۰ کیلومتر رانندگی نمیکنم (به خاطر آدم و بچه و سگ و …) پیچ اول رو پیچیدیم و >
< رسیدیم به پیج دوم. از دور دیدم یه ماشین خلاف جهت خیابون اصلی پیچید توی فرعی و کماکان هم اصرار داره که خلاف بیاد جوری که با من شاخ به شاخ بشه از میانه راه هم شروع کرد به نور بالا زدن و اصرا به ادامه مسیر توی خلاف جهت تقریبا مطمئن بودم که یا مستن یا روی موادن >
< من سعی کردم آروم باشم و اجازه بدم راهش رو پیدا کنه، تا جایی که ناچار شدم ترمز بگیرم و توی فاصله ۱۰ سانتی از ماشین من وایساد (واقعا فکر کردم زد بهم) بازم حفظ آرامش کردم و یه دنده عقب گرفتم که بپیچم به سمت چپ خودم تا اجازه بدم مسیر خلافش رو بره و مشکلی برای هیچکس >
> پیش نیاد. اما کارساز نبود باز هم پیچید جلوی من و دوباره سعی کرد راهم رو سد کنه. حین همین مسخرهبازیها یهو سه تا در ماشین باز شد و سه نفر یورش آوردن پایین به قصد حمله به ماشین من. میل به بقاء و محافظت از الهام در من یهو روشن شد، دنده عقب تندی گرفتم و >
< فرمون رو پیچوندم به سمت کوچهی سمت راستم به الهام گفتم شیشه و بده بالا، درها رو قفل کردم و پام رو چسبوندم روی گاز توی کوچه با سرعت بیش از ۷۰ تا رفتم از کجا میدونم؟ میگم بهتون الهام بهترین واکنش رو داشت! سکوت کاااامل! سکوت مطلق! این واقعا به من برای تصمیمگیریهام خیلی >
< کمک کرد. توی خیابون اصلی محدودیت سرعت ۶۰ کیلومتر بود، و من داشتم با حداقل ۱۲۰ کیلومتر میرفتم! که فقط فرار کنم و دست اینایی که نمیدونستم دزدن، زورگیرن، متجاوزن یا چی، بهمون نرسه. اونقدری دور شدم که دیگه توی آینه ماشین ندیدمشون. دم یه پمپ بنزین وایسادم و تازه از حالت شوک >
< درومدیم و شروع کردیم با همدیگه حرف زدیم. واقعا جفتمون ترسیده بودم خیلی ترسیده بودیم قابل توصیف نیست. یه کم آب خوردیم و من یهو یادم اومد که دوربین ثبت وقایع دارم (Dash Cam)! فیلم رو پیدا کردم و دیدم پلاکش معلومه! یه تیبای سفید با پلاک کاملا مشخص زنگ زدم به پلیس و توضیح دادم >
< پلیس آدرس نزدیکترین کلانتری رو داد و گفت اصلا اونجا واینستید چون قطعا دنبالتونن و دوباره میان سروقتتون! خودمون رو رسوندیم به کلانتری دوباره شرح ماوقع کردیم و پلیس گفت آره، در جریانیم چون ۱۱۰ تماس گرفته! منتظرتون بودیم. فیلمی رو که دانلود کرده بودیم نشون دادیم و افسر نگهبان >
< که چشماش از تعجب داشت از حدقه بیرون میزد گفت «واقعا جطوری تونستی از دستشون فرار کنی؟ شانس آوردید! چون با این چیزی که من میبینم، اصلا معلوم نبود تهش چی بشه! دمت گرم که تونستی فرار کنی و …» گفتم پلاکش معلومه! اومد دید و گفت بخون پلاکشو برام. پلاک رو دادم بهش و گوشی و برداشت >
< و برای یه نفر خوند و یه شماره موبایل گرفت از یارو و گفت بیا اینم شمارهش! الان زنگ میزنم. زنگ زد. + من از کلانتری زنگ میزنم! آقای فلانی؟ شما فلان جا بودید امشب؟ - بله + ماشینت تیبای سفید با این پلاکه؟ - بله + شاکی داری توی کلانتری، شما چیکار داشتی میکردی اونجا؟>
< - من بسیجم! مشکوک شده بودم بهشون، ایست دادن و فرار کردن! گفت تماس میگیرم باهاتون. روی اسپیکر بود شنیدم داشت چی میگفت ولی نه من باور میکردم نه افسرنگهبان >
< دوتامون هاج و واج به هم نگاه میکردیم! بهش گفتم شما با این وضعیتی که توی فیلم دیدی، چیزی جز اقدام به خفتگیری میبینی؟ شما توی این فیلم رفتار یه موجود سالم رو میبینی که داره ایست میده؟ شما لباس سازمانی، علامت، ماشین، چراغ گردون یا هرچیزی که به ذهن متبادر کنه که اینا دزد نیستن >
< رو میبینی؟ گفت نه والا! اینم معلوم نیست حالا راست کفته باشه. فردا بیا کلانتری شکایت کن. سرتونو درد نیارم بیش از این شکایت کردم. اسن و فامیل و آدرس خونهش رو پیدا کردم. اما واقعا بسیج بود! گشت بسیج بود! بی هیچ دلیلی. بی هیچ ظن و سوظنی! بی هیچ پیش زمینهای! >
> اصلا تا قبل از پیچیدن توی فرعی مارو ندیده بودن. هیچ رفتار عجیبی نداشتیم ما. هیچ کار بدی نکرده بودیم! نه تند رفته بودیم، نه مشکوک بودیم نه هیچی! ما موندیم و یه تروما! ترومای اینکه اگه دزد بودن و خفتگیر و متجاوز فقط یه بخشش بود. اینکه اگر من حین فرار >
< یکیشونو زیر گرفته بودم چی؟ اگه ماشین خودم چپ میکرد حین فرار و یه بلایی سر الهام میومد چی؟ اکر میزدم به یه عابر پیاده چی؟ اگر باعث مرگ یه نفر شده بودم چی؟ هنوز که هنوزه توی شوکم! سعی میکنم تگر تونستم فیلم رو جوری مخدوش کنم که پلاکش نیوفته حتما اینجا میذارم پایان
اینو یادم رفت بگم وقتی رسیدیم کلانتری، الهام گفت شنیده که یکی از اونا به بقیهشون گفته «بزززن، بززززننننن» و خب ما تا قبلش نمیدونستیم منظورش چیه بعدا فهمیدیم احتمالا شلیک بوده یا با سنگ بزنن یا با چی
@sseeppeehhrr واقعا متاسفم برای تجربهای که داشتید چقدر خوب که دوربین داشتین چون ما توی یه موقعیت مشابهی بودیم و اینقدر سرعت ماشین بالا بود که گوشی هامون همه افتاده بود زیر پا و هیچ شماره پلاکی از اون ادمها نداریم و هیچی به هیچی :)))
@idoolid 😟
@sseeppeehhrr کار بسیجی و ایست و بازرسی پروتکل داره. اگر فیلم دارید حتما شکایت کنید. مضافا این که فیلمو توی مجازی آپلود نکنید که لوث نشه.
@Meysamreza58393 فیلم داریم شکایت هم کردیم اما گفتن شکایتتون به جایی نمیرسه راستش
@sseeppeehhrr همینجوری با لباس شخصی و بیسیم تو آبیک وسط اتوبان ماشین مارو نگه داشتن که مامور مبارزه با مواد مخدریم. راننده رو بردن تو ماشین خودشون. یکیشون نشسته پشت ماشین ما. ماشین رو با بارش بردن. راننده رو بردن تو فرعی لختش کردن بی لباس و موبایل، شوکر زدن بهش ولش کردن تو بیابون.
@tahzibianfard جدی چجوری میشه فرقشون رو فهمید؟ اصلا باید چیکار کرد؟
@sseeppeehhrr ای وای واقعا شانس آوردی چه خوب که دوربین داشتی
@ImanYari اما چه فایده؟ هیچی به هیچی
@sseeppeehhrr به نظرم حتما ویدئو رو منتشر کنین، بعیده منع قانونی داشته باشه.
@seyed100jadD ببین چون گفتن بسیجن و پلاکش هم مشخصه، یه کم تردید دارم توی انجام این کار ولی برای خودت میتونم بفرستم که ببینیش
@sseeppeehhrr وسطش داشتم فکر میکردم چرا وقتی پیاده شدند با ماشین از روش رد نشدی، تا آخر خوندم فهمیدم کار خوبی کردی فقط فرار کردی. من که سخت میتونم باور کنم قصدشون چیزی بوده که گفتند.
@J_mirhosseini من هم بعید میدونم راستش
