سند NSS 2025 و برخی از نکات خصوصا ناظر به ایران، دو تنگه مهم هرمز و باب المندب و اهمیت معادلات انرژی خاورمیانه برای آمریکا و تغییر پادارایم استراتژی امنیت ملی آمریکا از «مداخله گرایی لیبرال» (ویلسونیسم) به «ملیگرایی صنعتی» (جکسونیسم/همیلتونیسم) سند استراتژی امنیت ملی ایالات
پیشتر در تشریح ماهیت شبکه راکبریج، توضیح داده شد که بعد از افول ولسونیسم سخت در حزب جمهوریخواه سه پارادایم/جریان در این حزب در حال رقابتند: ۱. جریان برتری طلب (عمدتا نئوکانهای تعدیل شده) ۲. جریان اولویت گرا (معتقد به تمرکز بر چین) ۳. جریان محدودکننده/۲
بررسی سند NSS 2025 و مقایسه آن با دو سند قبلی (۲۰۱۷ و ۲۰۲۲) نشان میدهد که در رقابت این سه جریان، جریان اولویتگرا بازی را برده و جریانهای نئوکان/برتری طلب (که لابی اسرائیل در آن نفوذ زیادی دارد) و انزواگرا (جفرسونی) به حاشیه رانده شده اند، که به جرات میتوان گفت که البریج کولبی که
پیش از این اشاره کردیم که رویکردهای کولبی - که معتقد به خروج آمریکا از خاورمیانه و خلیج فارس است - موجب نگرانیهایی در لابی اسرائیل شده بود، اما چون کولبی به اسرائیل به چشم متحد آمریکا نگاه میکند، این گرانیها تا حد زیادی مرتفع شدند؛ با وجود این رفتار وی/۴
در اولویت دهی به چین نه فقط کنگره و موتلفین آمریکا نظیر اوکراین و کشورهای ناتو و حتی ژاپن را نگران کرده، بلکه مقامات ارشد پنتاگون و جمهوریخواهان کنگره را هم ترسانده، چرا که وی حتی از دولت ترامپ هم جلو زده است. وی فردی شدیدا ضد چینی است و معتقد است که هیچ اولویتی ورای مهار چین
برای درک نسبت اسناد NSS 2025 و NSS 2022 مقایسه ای میان کولبی و جیک سالیوان (مشاور امنیت ملی بایدن) مناسب است. از نظر اثرگذاری فکری، کولبی امروز نقشی در سیاست خارجی دولت ترامپ دارد که سالیوان در دولت بایدن ایفا میکرد. جیک سالیوان محصول شبکه کلینتونی و شاگرد حرفهای استروب تالبوت
سالیوان و کولبی اگرچه هر دو از تحت فشار گذاشتن چین دفاع میکنند و نظرات آنها در اسناد امنیت ملی بازتاب دارد، اما در ادامه با تحلیل اسناد نشان خواهیم داد که منطق مهار چین در دولت بایدن چقدر با ترامپ متفاوت است؛ دولت بایدن به وضوح بر ائتلاف سازی تاکید داشت، تا جایی که از ظرفیت پیمان
طبق گزارشها، اخیرا کولبی هم پیمانان ایندوپاسیفیکی آمریکا یعنی ژاپن و استرالیا را تحت فشار بسیاری برای حمایت از تایوان در صورت حمله چین گذاشته است، طوری که صدای توکیو و کانبرا را در آورده است. انتصاب تاکایچی به نخست وزیری و اظهار نظرهای خاص او در مورد تایوان که واکنش تند پکن را به
نکته اینجاست که سالیوان در چارچوب ائتلافها و با ملاحظه ظرفیتها و ملاحظات متحدان فشار میاورد، اما رویکرد کولبی سرشار از بی اعتمادی به متحدان و کاملا بی پروا است: ««همانطور که وزارت (دفاع) بهطور فراگیر و پیوسته روشن کرده است، ما در پنتاگون بر اجرای دستورکار «اول آمریکا»ی رئیس
پیشتر گفته شد که سند استراتژی امنیت ملی بایدن-هریس بشدت ضد چینی است و اگر ظاهرا بیان میدارد که آمریکا بدنبال احیای جنگ سرد نیست، اما با عباراتی چون «نقطه عطف» و «دهه سرنوشتساز» در مورد رقابت استراتژیک و ژئوپولتیک با چین، و معرفی چین به عنوان کنشگری که/۱۰
هم از اراده و هم از انگیزه کافی برای تغییر نظم پس از دوران جنگ سرد برخوردار است، آنچنان فضا را داغ میکند که نتیجه نهایی آن عملا تفاوتی با اعلام جنگ سرد نوین و بازی حاصل جمع صفر با چین نداشته، امری که همواره با اعتراض پکن مواجه بوده است./۱۱
برای درک تغییر پارادایمهای صورت گرفته از سند NSS 2022 و همچنین سند NSS 2017، بررسی و مقایسه مقدمه های ۳ گانه بایدن و ترامپ بر این سه سند بسیار کمک کننده است. در مقدمه بایدن، و همچنین کل سند، تاکید بسیاری بر مفهوم ویلسونی «نظم مبتنی بر قواعد» یا rules based international order
مقدمه ترامپ بر NSS 2017 بیتردید از زبان و منطق ریگانیِ «صلح از مسیر قدرت» الهام میگیرد، اما برخلاف ریگان که قدرت را درون نظم لیبرال و ائتلافها تعریف میکرد، ترامپ همان زبان را در چارچوبی جکسونی–ضدنهادی و همیلتونی–اقتصادی بهکار میگیرد. از این حیث، این سند نه بازگشت به ریگان،
اما مقدمهٔ NSS 2025 فضایی اساساً متفاوت دارد و میتوان با اطمینان گفت که تا حد زیادی «ریگانزدایی» شده است. در این مقدمه، حتی عبارت کلاسیک ریگانیِ «صلح از طریق اعمال قدرت» نیز دیگر بهصورت تصریحی به کار گرفته نمیشود؛ زیرا قدرت دیگر ابزارای لزوما برای تولید نظم و صلح یعنی Pax
سند در همان مقدمه، نهتنها رویکرد «اولویتگرا»ی خود، بلکه منطق جکسونی–همیلتونیِ ضدنخبگانی و طرفدار احیای اقتصادی آمریکا را بهصراحت صورتبندی میکند. این سند رویکردی انتقادی و سلبی نسبت به تجارت آزادِ جهانی و جهانیسازی دارد و عملاً هیچ التزامی به «رسالت آمریکا در حفظ نظم لیبرال
«در این سند، در کنار تأکید بر ابزارهای سخت، همچنان به «قدرت نرم» نیز توجه میشود، اما نه در معنای لیبرال–ویلسونیِ متعارف آن. «قدرت نرم» در اینجا نه بهمنزلهی مداخلهی نرم برای تغییر فرهنگها و نظامهای سیاسی سایر کشورها، بلکه در قالب الگوشدن آمریکا از موضع قدرت، غرور ملی و عدم
پیشتر بهتفصیل به تمایل ترامپ به دو رئیسجمهور کلیدیِ گذار امپریالیستی آمریکا در اواخر قرن نوزدهم—ویلیام مککینلی و تئودور روزولت—پرداختیم و توضیح دادیم که رویکرد آنان به دکترین مونرو و صیانت از نیمکرهٔ غربی، برخلاف منطق جفرسونیِ تدافعیِ متن اولیه/۱۷
دکترین مونرو، بهتدریج به یک منطق پلیسی–مداخلهگرانه و هژمونیک تبدیل شد؛ منطقی که بعدها در قالب متمم روزولت صورتبندی شد و امروز در NSS 2025 در قالب متمم ترامپ بر دکترین مونرو بازتولید میشود. در عین حال متمم ترامپ با نوعی ابهام و دوگانگی راهبردی همراه است: از یک سو، ترامپ در سطح
در حوزه ایندوپاسیفیک، سند از ایده «ایندوپاسیفیک باز و آزاد» حمایت میکند، ما نه با منطق ویلسونی؛ بلکه با منطق ژئوپولتیک/ژئواکونومیک همیلتونی و حفظ امنیت زنجیره های تولید و امنیت آبراههای مهم در این حوزه. به عبارت دیگر، از منظر NSS 2025، پیمان کواد/۱۹
نه ائتلافی از دموکراسیها و بخشی از بلوک دموکراسی در برابر بلوک اتوکراسی به رهبری چین، بلکه ائتلافی در جهت تضمین برتری اقتصادی آمریکا در برابر چین است./۲۰
در حوزه خاورمیانه، سند ضمن تاکید بر پیشگیری از جنگهای بی پایان، بدوم نام بردن از ایران و چین، ضمن تایید تلویحی اهمیت ذخایر هیدروکربنی این منطقه برای آمریکا، بر تلاش آمریکا برای پیشگیری از تسلط هر قدرت متخاصم بر ذخایر نفتی و گازی این منطقه و آبراههای آن (باب المندب/تنگه هرمز بدون
پیش از این در سند NSS 2022 به اهمیت این دو آبراه تاکید شده بود، اما در سند NSS 2025 این مساله ذیل منافع حیاتی آمریکا دسته بندی شده است، که این امر فرصتها و تهدیدهایی را برای ایران ایجاد میکند، که در شرایط تدافعی این مزیتها غلبه دارد./۲۲
این در حالی است که در سند NSS 2017، در حوزهٔ انرژی صرفاً بر «برتری آمریکا» (Energy Dominance) تأکید میشد و امنیت منابع نفت و گاز خاورمیانه هنوز در سطح منافع حیاتی آمریکا طبقهبندی نشده بود. اما در NSS 2025، گنجانده شدن صریح امنیت منابع هیدروکربنی خاورمیانه در ذیل «Vital
لحن سند NSS 2025 در مورد متحدین اروپایی آمریکا قطعا برای آنها نامید کننده است. مساله تامین امنیت و تمامیت ارضی کشورهای اروپایی برای آمریکا ظاهرا مساله ای حیاتی نیست؛ و مساله مهاجرت و آزادی بیان برای جریانهای راست و حفظ هویت غربی برای دولت ترامپ به مراتب حیاتیتر از تهدید روسیه
طبق سند NSS 2025 برتری آمریکا در هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی و بیوتکنولوژی (بر چین) جز منافع حیاتی آمریکاست و این مساله ای است تفاوت جنگ سرد فعلی (ولو چین و آمریکا آنرا به زبان نیاورند) با جنگ سرد پیشین را برجسته میسازد./۲۵
در بخش «استراتژی» NSS 2025، نمود و تعریفی دیگر از رویکرد «اولویتگرایی» نشان داده میشود: استراتژی تیم ترامپ خود را در قید بند هیچ مکتب فکری نمیبیند و تنها بر اساس «اول آمریکا» عمل میکند و بر اساس این رویکرد اقتضائا عمل میکند. این بی مکتبی آگاهانه از همه بیشتر به رویکرد جکسونی
دو اصلِ «گرایش پیشینی و ساختاری به عدم مداخلهگری» و «رئالیسم انعطافپذیر» از مهمترین بنیانهایی هستند که به راهبرد امنیت ملی ترامپی جهت میدهند و آن را از اسناد ویلسونیِ پیشین جدا میکنند. در حوزهٔ مداخلهگری، تیم ترامپ برای این رویکرد یک مبنای فلسفی–حقوق طبیعی قائل است که در


























